تبليغاتX
آخرین سخن ....
آخرین یادداشت ، نظر ، عقیده و درد دل خود را بدون سانسور بگویید ...

 

سلام به تمام دوستان عزیز ویاران وبلاگ آخرین سخن . . .

  با تمام احترام ازتون دعوت میکنم به دو وبلاگ دیگر این حقیر هم سری بزنید و اگر تمایل داشتید با نظرات مفید خود بنده رو خوشحالتر و امیدوارتر از قبل نمائید .

منتظرتون هستم . یا حق ..

 

دکتر علی شریعتی .. مرد تمام فصول 

 

خاتمی .. تنها اوست که می ماند (یاران خاتمی 88)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

احمد توکلی ، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و رئیس مرکز پژوهشهای مجلس با نگارش مقاله ای نسبت به ادعاهای رئیس جمهور در مصاحبه اخیر واکنش نشان داد.

متن کامل این مقاله بدین شرح است:

جهت مشاهده تمامی مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

 
به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع رساني «پويش دعوت از خاتمي» (موج سوم)، حجت‌الاسلام و المسلمين سيد محمد خاتمي رييس جمهور سابق كشورمان در حاشيه برگزاري مراسم افطاري موزه قرآن در پاسخ به سؤال يكي از حاضرين در خصوص اين‌كه چرا تا كنون تصميم قطعي براي حضور در انتخابات نگرفته است، گفت: اگر قرار بود كه قطعاً نيايم تا حالا اعلام كرده بودم و فعلا بايد صبر كنيد.

سيدمحمد خاتمي گفت: اگر قرار بود كه قطعاً نيايم تا حالا اعلام كرده بودم.
 
به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع رساني «پويش دعوت از خاتمي» (موج سوم)، حجت‌الاسلام و المسلمين سيد محمد خاتمي رييس جمهور سابق كشورمان در حاشيه برگزاري مراسم افطاري موزه قرآن در پاسخ به سؤال يكي از حاضرين در خصوص اين‌كه چرا تا كنون تصميم قطعي براي حضور در انتخابات نگرفته است، گفت: اگر قرار بود كه قطعاً نيايم تا حالا اعلام كرده بودم و فعلا بايد صبر كنيد.

خاتمي در پاسخ به سؤال يكي ديگر از حاضرين در مورد اين‌كه چه زماني قرار است كانديداتوري خود را اعلام كنيد، اظهار داشت: با اين سؤالات شب خوب ما را خراب نكنيد؛ به وقتش اعلام مي‌كنم.

در اين مراسم افطاري كه اقشار مختلف مردم و تعداد زيادي از نخبگان هنري، ديني، مطبوعاتي و فرهنگي حضور داشتند، اكثر حاضرين با مراجعه به خاتمي او را براي حضور در انتخابات تشويق مي كردند و خواستار كانديداتوري مجدد او در انتخابات رياست جمهوري مي‌شدند و خطاب به خاتمی مي‌گفتند در صورت كانديداتوري، مردم حتماً از شما حمايت خواهند كرد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

نامه سرگشاده برای سیدمحمد خاتمی

ابراهیم رها

 

سید! با ما سخن بگو

 

سلام.

 گفته بودی «استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم» لطفاً در این دوره بیا، توی این بی‌برقی‌ها به درد می‌خوری!

 

می‌دانم سیدجان که می‌دانی در علم سیاست چندجور آدم داریم: یک عده آدم با حال! یک گروه آدم ضدحال، یک عده آدم خوشحال و گروهی آدم بی‌حال! حالا و در این روزها تمام این چهار گروه سیاسی راجع به آمدن یا نیامدن تو برای انتخاب ریاست‌جمهوری اظهار نظر کرده بودند. مانده بود من، که من هم طی این نامه اعلام، اعلان و سایر اقلام مشابه می‌کنم که در شرایط فعلی «خاتمی از نون شب واجب‌تره».

 

راستش سید جان. سیدمحمدجان. سیدمحمد خاتمی ‌جان! نمی‌خواستم میون این همه نامه به‌هم‌پیوسته، من هم نامه‌ای بنویسم، اما نشد! یعنی بقیه نگذاشتند. در آن چهار گروهی که نام بردم، اول از همه گروه‌های سیاسی خوشحال موضع‌گیری کردند. گفتند تو از بیخ! ردصلاحیت خواهی شد. گفتند در ایتالیا دست یک خانم را جیز کرده‌ای و خیلی سفر خارج می‌روی و مدام چشمت به نامحرم می‌افتد و فی‌الحال واجب است از تهِ ته، ردصلاحیتت کنند. خب بندگان خدا حق دارند. این روزها خوشحالند هم از وضعیت اقتصادی مملکت که فراوانی و ارزانی و ثبات دارد فرو می‌رود... فرو می‌رود... شما تصور کن فرو می‌رود توی چشم ما! هم از وضعیت فرهنگی (حوصله حرف تکراری ندارم، اگر نه برای این قلم یک کتاب می‌نوشتم) هم از وضعیت دیپلماسی خارجی ما، هم... خوشحالند دیگر. گفتند نیا که چهار سال دیگر برای خودشان لزگی برقصند!

 

بعد از آنها گروه ضدحال سریعاً اعلام موضع کردند که نیا. اینها دقیقاً مخالف گروه قبلی‌اند، اما معتقدند تو نه شجاعت داری نه شهامت. این دوستان قشنگ ما از آنها هستند که از شدت شهامت سوپرانقلابی‌اند، اما من با این سواد کمم نمی‌دانم چرا می‌خواهند وسط صندوق رأی انقلاب کنند. بد نیست کتاب «تفاوت‌های صندوق با اسلحه» نوشته خود من (به زودی خواهم نوشت) را بخوانند. اینها گفتند که چون تو در علم سیاست به فنون زیر زانو، کله و کف‌گرگی اهتمام نمی‌ورزی و اساساً یک رئیس‌جمهور باید فی‌الذاته بروس‌لی باشد، پس تو نیایی بهتر است. من تصور می‌کنم کاندیدای مورد نظر این دوستان جکی‌چان باشد یا کسی با کارکردی مشابه!

بعد از آنها هم تعدادی آدم از گروه باحال، یعنی اهالی فرهنگ و هنر و قلم، در جمع‌های خودمانی و به صورت سیستم دورهمی بین خودشان صحبت کردند که تو بیایی بهتر است و خلاصه حرفشان این بود که با خاتمی بیشتر خوش می‌گذره. اما خب داستان از این فراتر نرفت.
 
ماندند گروه بی‌حال که دور و اطرافیان خودت هستند و عناصر موسوم به اصلاح‌طلب. رفتار سیاسی این دوستان هم در این حد است که تسبیح دست گرفته‌اند و با رد کردن دانه‌ها زیر لب می‌گویند «میاد، نمیاد...!» و منتظرند ببینند چه می‌شود! زهی پشتکار، به‌به از این همه فعالیت. به قول اهالی علوم پلوتیک، ایول!

 

خاتمی جان، شنیده‌ام تو هم نمی‌خواهی بیایی. دستت درد نکند. «دمت گرم و سرت خوش باد» نگران ما هم نباش. ما داریم کرال سینه می‌رویم وسط کویر لوت! خوش می‌گذرد جات خالی! ما داریم از شدت شعف به اشعار حماسی «قر تو کمرم فراوونه، نمی‌دونم کجا بریزم» پناه می‌بریم. دیگر چه جای نگرانی.

 

سیدجان، خودمانی باشیم، چه کاریه؟! تا حالا یک میرحسین داشتیم یکی دیگر هم روش. تو هم نیا. اون نقاشی می‌کنه تو خطاطی کن! با هم گالری بزنین، نمایشگاه راه بیندازین. من قول می‌دم بیام تماشا، اما کاش این روزا حال و روز ما رو هم تماشا کنی سید.

ما قول می‌دهیم تا آن روز با تورم سی‌درصدی در آبگوشت‌هایمان از پیچ‌گوشتی استفاده کنیم و دم نزنیم. قول می‌دهیم باور کنیم مطابق اصول باید درِ سینماها را گل گرفت. قول می‌دهیم در مواجهه با دنیای خارج از روی نقشه جغرافی اول اسم هر کشور یک «مرگ بر» بگذاریم و خلاص!

 

تو حق داری که نیایی. تو که تنها سرمایه‌ات آبروی توست. تو حق داری نیایی وقتی این ویت‌کنگ‌های کافه‌نشین شهامتت را سیر و نیم‌سیر می‌کنند. وقتی توپخانه بعضی روزنامه‌ها یا چه می‌دانم روزنامه‌های توپخانه‌ای دینت را نشانه می‌روند و به اتهام بی‌دینی تقاضای ردصلاحیتت را می‌کنند. وقتی دوستانت کاسه چه کنم به دست می‌گیرند، حق داری که نیایی. همه حق دارند ؛ از انقلابیونِ پشت میز تا تقاضادهندگان ردصلاحیت... فقط ما حق نداریم سید! ما کماکان وسط کویر کرال سینه می‌رویم با صورتی خاک‌آلود، دست‌هایی زخمی و چشم‌هایی که... چشم‌هایی که وسط طنز نوشتن گریه‌شان گرفته سید! آخ نمی‌دانی این شنا در کویر چه حالی می‌دهد، آن‌قدر که آدم می‌تواند آن شناگر استکبار جهانی را که هشت طلا گرفت بگذارد توی جیبش!


 

خاتمی، خاتمی عزیز! گفتم کویر، یاد دکتر شریعتی افتادم آنجا که به زینب(س) می‌گوید: «نگو که بر شما چه گذشت/ نگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی/ نگو که جنایت آنجا تا به کجا رسید/... زینب با ما سخن بگو!» حالا آخر این نامه می‌خواهم بگویم که نگو در آن هشت ساله چه کشیدی، نگو حالا هم آنها که باید بنوازند سیلی می‌زنند، نگو... سید! با ما سخن بگو!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

واپسین گفتار داریوش بزرگ
وصیت‎نامه داریوش بزرگ دارای ارزش دانشیک است؟

کوروش محسنی

 

با توجه به راهی که در این تارنگار پیش گرفته شده, کوشش بر این است تا جایی که شدنی‌ست از دروغ‌پردازی‌ها و پخش داده‎های نادرست و نااستوار پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران در اینترنت جلوگیری شود, پس از در دسترس قرار دادن برگردان ِ معتبر " فرمان کورش بزرگ " از دکتر « عبدالمجید ارفعی », این بار برگردان ِ استوار و معتبر ِ سنگ نبشته‌ی داریوش بزرگ که به " واپسین گفتار داریوش بزرگ " پُرآوازه است, از « داریوش احمدی » در دسترس خوانندگان و همراهان این تارنگار قرار می‌گیرد. باید یا آوری کرد که نوشته‌هایی با عنوان‌های "وصیت نامه‌ی داریوش یا کورش بزرگ" که امروز در اینترنت یافت می‌شود آنچنان پایه‌ی دانشیک و علمی ندارد و برای پی بردن به جایگاه انسانی این دو پادشاه نگریستن به فرمان کورش بزرگ و واپسین گفتار داریوش بسنده است.

 

ترجمه از داریوش احمدی(+)

بخش فوقانی آرامگاه داریوش بزرگ در « نقش رستم » دارای دو کتیبه‌ی 60 سطری به زبان پارسی باستان است. در سنگ‌نوشته‌ی نخستین، داریوش پس از سپاس‌گزاری و یادکرد خداوند، نام ایالت‌‌های امپراتوری‌اش را برمی‌شمارد و در پایان آن، با بیانی شکوه‌‌مند می‌گوید: « ای مرد! فرمان خداوند در نظرت ناپسند نیاید. راه راست را ترک مکن؛ شورش مکن »
اما داریوش بزرگ در سنگ‌نوشته‌ی دوم، محور سخن را به سوی خود برمی‌گرداند و به عنوان واپسین گفتارهای خود، توصیفی گویا و شفاف از شخصیت و اندیشه و رفتار خود عرضه می‌دارد. در این نوشته، داریوش همچون پادشاهی حکیم جلوه می‌کند و نشان می‌دهد که هنرهای نظامی و جسمانی و فضایل معنوی و اخلاقی را توأمان داراست. او با بیانی سخت حماسی و حکیمانه، مقام والای معنوی پادشاه هخامنشی را در کنار توانایی های و شایستگی‌‌های فردی و سیاسی‌اش به نمایش می‌گذارد و عدالت‌‌خواهی و مردم‌دوستی و اصول جهان‌داری‌ خود را به عالی‌ترین شکلی بازگو می‌کند.
مطالعه‌ی متن این سنگ‌نوشته ما را با اندیشه و کردار درخشان و بی‌نظیر نیاکان هخامنشی‌‌مان به خوبی آشنا کرده و البته بی‌‌خبری‌‌مان را از مفاخر و گنجینه‌‌های تاریخی‌‌مان، یادآوری خواهد نمود.


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

موج سوم ... حامیان سید محمد خاتمی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

 www.mowj.ir

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

تا حال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن قلم را می خواندم، حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف زدن بی تابی های دردناک روح را، حرف زدن نبض را در آن هنگام که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم ... ببین که چند زبان می دانم!

 

من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد، من می دانم که هریک از این زبانها برای گفتن چه حرف هایی است.

حرف هایی است که باید زد، با زبان گوشتی نصب شده در دهان، و حرف هایی که باید زد اما نه به کسی، حرف های بی مخاطب، و حرف هایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود. اشتباه نکنید، این غیر از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود، نه، این که چیزی نیست. از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند؛ سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با او نمی توان گفت، جز با او نباید گفت، اما او نباید بداند، نباید بشنود، حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است، حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم است!

این چگونه حرف هایی است؟

این چگونه مخاطبی است؟

« دکتر علی شریعتی »

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

خدایا ...

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و ...

مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم

 

خدایا ...

تو چگونه زیستن را به من بیاموز

چگونه مردن را خود خواهم آموخت

.

.

.

خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد

قوتم بخش تا ناننم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم

.

.

.

خدایا ...

مگذار تا ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با کسبه دین ، با حمله تعصب و عمله ارتجاع هم آواز کند

 

خدایا ...

مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی که چون همه کس گیر شده است وقاهتش از یاد رفته و بیماری شده است که از فرط عمومیتش هرکه از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مسون بدار

تا ...

به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

 

عشق جنون است و جنون چیزی جر خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست. اما دوست داشتن در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق تنها یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شده است و دوست داشتن در دریا شناکردن.

عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد.

عشق خشن است و شدید و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.

عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر. از عشق هرچه بیشتر بنوشیم، سیراب تر می شویم و از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر. عشق هرچه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر.

عشق نیرویی است در عاشق که او را به سوی معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد. عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق رو به جانب خود دارد، خودخواه است و خودپا و حسود، و معشوق را برای خویش می پرستد و می ستاید اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد، دوست خواه است و دوست پا و خود ر ا برای دوست می خواهد و او را برای او دوست می دارد و خود در میانه نیست.

آری...که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز، خود را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند، پایین نخواهم آورد.                      

 معلم شهید دکتر شریعتی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم گذارم افتاد به قبرستان عشق خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟

همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم ....

اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي وقت پيش ها بميره .....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

مناجاتنامه علامه حسن زاده آملی

الهى ! از من آهى و از تو نگاهى . الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اينك جز آه در بساط ندارم . الهى ! غبطه ملايكه اى را مى خورم كه جز سجود نمى دانند، كاش حسن از ازل تا ابد در يك سجده بود. الهى ! تا كى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم . الهى ! سست از آن كه مست تو نيست كيست ؟ الهى ! همه اين و آن را تماشا كنند و حسن خود را، كه عجيب تر از خود نيافت . الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، اين دنيا را نمى بيند و آن ، عقبى را. الهى ! همه حيوانات را در كوه و جنگل مى بينند و حسن در شهر و ده . الهى ! هر كه شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پيوسته و دل شكسته ده . الهى ! آن كه خوب را حباله اصطياد مبشرات نكرده است ، كفران نعمت گرانبهائى كرده است . الهى ! مراجعات از مهاجرت به سويت تعرب بعد از هجرت است و تويى كه نگهدار دل هايى . الهى ! آن كه در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار. الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو ديدار است . الهى ! آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبوديت را در گردن .....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

این تصویر متعلق به کجاست ؟

بگو تا بفهمیم که ایرانت رو خوب میشناسی ؟

راهنمائی : یکی از سه منطقه مهم و با ارزش ایران امروز ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

جملات کوتاه عرفانی

 

**هنگام دلتنگي يه وقت نگي اي خدا؛ من يه مشکل بزرگ دارم، بگو اي مشکل ؛من يه خداي بزرگ دارم .

**وقتي خداوند شما را به لبه پرتگاهي هدايت كرد، كاملا به او اعتماد كنيد. چون يكي از اين دو اتفاق خواهد افتاد: او شما را مي‌گيرد اگر بيفتد يا اينكه يادتان مي‌دهد چگونه پرواز كنيد .

**تو را به دادگاه خواهند کشيد .شايد به حبس ابد محکوم شوي . جزييات جنايتت معلوم نيست اما اثر انگشتت را روي قلبي شکسته يافته اند !!!

**همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند .
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

نیایش
خدایا آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد و آنگاه از پس توده ی این خاکستر لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند .

حرفهایی هست برای گفتن که اگرگوشی نبود نمی گوییم، حرفهایی هست که هر گز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورد. حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورائی هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد .

همواره روحي مهاجر باش به سوي مبدا به سوي انجا که بتواني انسان تر باشي و از آنچه که هستي و هستند فاصله بگيري اين رسالته دائمي توست ...

( دکتر علي شريعتي )

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

گویی بعضیها نباید تمام شوند .. اصلا انگار نبودشان شدنی نیست ..

نباید بروند .. ما در نبودشان طاق دوری نداریم ... خسرو یکی از آنها بود ....

روحش شاد .. یادش همیشه گرامی

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

دوستان خوبم از آنجائیکه جایگاه پدر آنقدر رفیع است که با دو جمله و سه جمله توصیف پذیر نیست لذا به احترام تمام پدران عزیزمان این مطلب را تا پایان مرداد ماه فعال و پویا نگه میداریم و از شما عزیزان خود هم میخواهم با ارسال پیامها و نظرات خود مرا در ادای این دین یاری کنید .. یا حق .

@@GHODOS@@

پدر به چه زبان بگویم که دوستت دارم ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

چهار تا دوست که بیست سال بودهمدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی ‏همدیگه رو می بینند شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن ...

بعد از مدتی یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت ‏رو می کشونن به تعریف از فرزنداشون :

 

اولی :

پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. ‏اون توی یه کار عالی وارد شد ‏و خیلی سریع پیشرفت کرد. ‏پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ ‏استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت . و حالا شده معاون رئیس و اونقدر ‏پولدار شده که حتی برای تولد دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد .!!!!

 

دومی :

جالبه. پسر من هم مایه ی افتخار و سرافرازی منه. توی یه شرکت ‏هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دوره ی خلبانی رو گذروند . و سهامدار شرکت شد و ‏الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده. پسرم اونقدر پولدار شد که برای صمیمیترین ‏دوستش یه هواپیمای خصوصیبهش هدیه داد !!!

 

سومی :

خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ... . ‏اون توی بهترین دانشگاه های جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده ‏شد. ‏الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده. ‏پسرم اونقدر وضعش ‏خوب شده که ‏برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ۳۰۰۰ متری بهش هدیه داد !!!

 

هر سه تا ‏داشتن به همدیگه تبریک میگفتند که دوست چهارم برگشت ‏سر میز ‏و پرسیداین تبریکات به خاطر چیه !!‏؟؟

 

 

سه تای دیگه گفتند : ما در مورد پسر هامون که باعث غرور و سربلندی ما ‏شدن صحبت کردیم.

 

راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی ‏؟!

 

چهارمی گفت : دختر من رقاس کاباره شده و شبها با دوستاش توی ‏یه کلوپ مخصوص کار میکنه!

 

سه تای دیگه گفتند : اوه مایه ی خجالته. چه ‏افتضاحی!!!

 

دوست چهارم گفت : نه! من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و منم دوستش ‏دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره.

 

اتفاقا همین دو هفته ی پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمیترین ‏دوست پسراش ،یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ۳۰۰۰ متری هدیه ‏گرفت ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

این هم چند تا اس ام اس که من تازه خوندمشون !!!!

1- Lore esme bachasho mizare ahmadi nezhad, miporsan : chera ? mige pedar sag 3 rooze donya Oomade 40 bar ride

 

2- Yeki mige: "man hafeze kolle ghoranam", Torke mige: "Az in ghoran kuchika ya bozorga

 

3- Pesare be namzadesh mige 3ta belit cinema gereftam emshab berim hal konim!.2khtare mige chera 3ta?pesare mige baraye mamaneto babato dadashet

 

4- Rashtie ba khanomesh davash mishe, ghahr mikone daste bachehash ro migire ke bere, khanomesh mige: ba man dava dari bachehaye mardomo koja mibari

 

5- Torke mire jurab furushi be yaro mige ye jurab mikham furushande mige mardune? Torke dast mide mige mardune

 

6- Torke dost dokhtaresho az tahe del boos mikone.dokhtare mige bad az ezdevajam ghol midi mano haminjoori boos koni?torke mige age shoharet gir nade are

 

7- Torke dastesh shekasteh bood az doctor porsid man bad az baz kardane gach mitoonam violon bezanam? Dr: bale, torke: che khoob chon ghablan nemitoonestam

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

تصور کن ... چی میشه اگه ...!!!؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

با تشکر از " یلدا  www.eshghezemestani.blogfa.com " از بابت ارسال مطالب زیر

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنها ست

تنهایی را دوست دارم زیرا...

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد.



سالیان سال تنها مانده ام..

شاید این رفتن سزای ما نبود...

من دعا کردم برای بازگشت....

دستهای تو ولی بالا نبود....

باز هم گفتی که فردا می رسی!

کاش روز دیدنت فردا نبود....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

امضا نشانگر شخصیت

 

ا-کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضاء می کنند ،انسانهای منطقی هستند .


۲-کسانی که بر عکس عقربه های ساعت امضاء می کنند ،دیر منطق را قبول می کنند و معمولاً غیر منطقی هستند .


۳-کسانی که از خطوط عمودی استفاده می کنند لجاجت و پافشاری در امور دارند .


۴-کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند انسانهای منظمی هستند .


۵-کسانی که با فشارامضاء می کنند ، در کودکی سختی کشیده اند .


۶-کسانی که پیچیده امضاء می کنند آدمهای شکاکی هستند .


۷-کسانی که در امضای خود اسم و فامیل می نویسند خودشان را در فامیل برتر می دانند.


۸-کسانی که در امضای خود فامیل می نویسند دارای منزلت هستند .


۹-کسانی که اسمشان را می نویسند و روی اسمشان خط می زنند احتمالا شخصیت خود را نشناخته اند .


۱۰-کسانی که به حالت دایره و بیضی امضاء می کنند ، کسانی هستند که می خواهند به قله برسند .

 

 

امضاي شما چطوريه و جز كدوم دسته از اين آدم ها هستيد؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

دو مطلب از دوست جدید و عزیز جناب " بامرام " از وبلاگ بدون سانسور !!

آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي کني به خاطر بياور که زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.

 

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد

طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

خویشتن داری و خموشی را

هوشمندان ، حصار جان دانند

 

گر زیان بینی ، از بیان بینی

ور زبون گردی ، از زبان دانند

 

راز دل ، پیش دوستان مگشای

گر نخواهی که دشمنان دانند

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

اندرزهای باستانی ایرانیان (۱)

  • دو کس اند که بیشتر شایسته دشمنی اند . یکی مرد خودپسند که خود را برتر از جایگاه خویش

          میداند . و دیگری مرد ستیزه جو که با هر چیز می ستیزد .

                                                                                               اوشنر دانا

  • آز را با خرسندی و قناعت . ورن(شهوت) را با چاره و خشم را با نیک اندیشی می توان از بین برد .

                                                                                               اوشنر دانا

  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  | 

 

ﻗﻨﺪان:

 

‫خانم ﺣﻤﻴـﺪي ﺑـﺮاي دﻳـﺪن ﭘﺴﺮش مسعود ﺑﻪ ﻣﺤـﻞ ﺗﺤـﺼﻴﻞ او ﻳﻌﻨـﻲ ﻟﻨـﺪن ﺁﻣﺪﻩ ‫ﺑـﻮد. او در ﺁﻧﺠا ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷـﺪ ﮐـﻪ ﭘـﺴﺮش ﺑا ﻳـﮏ هم اتاقی دﺧﺘـﺮ به نام ویکی زﻧـﺪﮔﻲ ‫میکند . ﮐـﺎري از دﺳــﺖ ﺧـﺎﻧﻢﺣﻤﻴــﺪي ﺑـﺮ ﻧﻤـﻲ ﺁﻣــﺪ و از ﻃﺮﻓـﻲ هــﻢ اﺗـﺎﻗﻲ ﻣــﺴﻌﻮد ‫هم ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﻮد.

او ﺑــﻪ راﺑﻄــﻪ ﻣﻴــﺎن ﺁن دو ﻇﻨــﻴﻦ ﺷــﺪﻩ ﺑــﻮد و اﻳــﻦ ﻣﻮﺿــﻮع ﺑﺎﻋــﺚ ﮐﻨﺠﮑــﺎوي ﺑﻴــﺸﺘﺮ او‫ﻣــﻲ ﺷــﺪ. ﻣــﺴﻌﻮد ﮐــﻪ فکر مادرش را ﺧﻮاﻧــﺪﻩ ﺑــﻮد ﮔﻔــﺖ : ﻣــﻦ ﻣﻴــﺪاﻧﻢ ﮐــﻪ ﺷــﻤﺎ‫ﭼــﻪ ﻓﮑــﺮي ﻣــﻲ ﮐﻨﻴــﺪ ، اﻣــﺎﻣــﻦ ﺑــﻪ ﺷــﻤﺎ اﻃﻤﻴﻨــﺎن ﻣــﻲ دهــﻢ ﮐــﻪ ﻣــﻦ و ویکی فقط ‫هم اﺗﺎﻗﻲ هستیم .

‫ویکیﺣــﺪود ﻳــﮏ هفته ﺑﻌــﺪ پیش ﻣــﺴﻌﻮد ﺁﻣــﺪ و ﮔﻔــﺖ : از وﻗﺘــﻲ ﮐــﻪ ﻣــﺎدرت از‫اﻳﻨﺠــﺎ رﻓﺘــﻪ ﻗﻨــﺪان ﻧﻘــﺮﻩ اي ﻣــﻦ ﮔــﻢ ﺷــﺪﻩ ، ﺗــﻮ ﻓﮑــﺮ ﻧﻤــﻲ ﮐﻨــﻲﮐــﻪ او ﻗﻨــﺪان را‫ﺑﺮداﺷــﺘﻪ ﺑﺎﺷــﺪ ؟ ﺧــﺐ، ﻣــﻦ ﺷــﮏ دارم ، اﻣــﺎ ﺑــﺮاي اﻃﻤﻴﻨــﺎن ﺑــﻪ او اﻳﻤﻴــﻞ خواهم ‫زد .

او در اﻳﻤﻴــﻞ ﺧــﻮد ﻧﻮﺷــﺖ : ﻣــﺎدر ﻋﺰﻳــﺰم، ﻣــﻦ ﻧﻤــﻲ ﮔــﻢ ﮐــﻪ ﺷــﻤﺎ ﻗﻨــﺪان را از ﺧﺎﻧــﻪ ‫ﻣــﻦ ﺑﺮداﺷــﺘﻴﺪ، و در ﺿــﻤﻦ ﻧﻤــﻲﮔــﻢ ﮐــﻪ ﺷــﻤﺎ ﺁن را ﺑﺮﻧﺪاﺷــﺘﻴﺪ . اﻣــﺎ در هــﺮ ﺻــﻮرت ‫واﻗﻌﻴــﺖ اﻳــﻦ اﺳــﺖ ﮐــﻪ ﻗﻨــﺪان از وﻗﺘــﻲ ﮐــﻪ ﺷــﻤﺎ ﺑــﻪ ﺗﻬــﺮان ﺑﺮﮔــﺸﺘﻴﺪ ﮔــﻢ ﺷــﺪﻩ .

‫ﺑﺎ ﻋﺸﻖ، ﻣﺴﻌﻮد .

‫روز ﺑﻌــﺪ ، ﻣــﺴﻌﻮد ﻳــﮏ اﻳﻤﻴــﻞ ﺑــﻪ اﻳــﻦ ﻣــﻀﻤﻮن از ﻣــﺎدرش درﻳﺎﻓــﺖ ﻧﻤــﻮد : ﭘــﺴﺮ ﻋﺰﻳــﺰم، ﻣــﻦ نمــﻲ ﮔــﻢ ﺗــﻮ ﺑــﺎ ویکی راﺑﻄــﻪ داري ! و در ﺿـــــﻤﻦﻧﻤــﻲ ﮔــﻢ ﮐــﻪ ﺗــﻮ‫باهاش راﺑﻄـﻪ ﻧـﺪاري . اﻣﺎ در هـﺮ ﺻـﻮرت واﻗﻌﻴـﺖ اﻳـﻦ اﺳـﺖ کـﻪ اﮔـﺮ او در  ﺗﺨﺘﺨواب ‫ﺧﻮدش ﻣﻲ ﺧﻮاﺑﻴﺪ ، ﺣﺘﻤﺎ ﺗﺎ اﻻن ﻗﻨﺪان را ﭘﻴﺪا ﮐﺮدﻩ ﺑﻮد .

ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ، ﻣﺎﻣﺎن .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط @@ GHODOS @@  |